تبليغاتX
سلام اي گمشده در ماتم عشق تو اي ساکن شده در خلوت عشق ، نمي دانم چه حسي در بر توست ، ولي اين را بدان معشوقه ي من ، تو در هر محفلي هر جا که باشي ، هميشه ياد تو در خاطرم هست ، هميشه ياد تو در خاطرم هست ، დდდ●•• ۩ حیاط خلوت قلبــــــم ۩ ●•• დდდ
დდდ●•• ۩ حیاط خلوت قلبــــــم ۩ ●•• დდდ
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم
      فقط من بودم و....
  چهارشنبه بیستم آبان 1388 (13:2)

باز باران بی ترانه

باز باران، با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر منه تنها، می چکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم

من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده

نمی دانم...نمی فهمم

من در کوچه های پست شهر آرام جان می دادم

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمی دانم...

کجای این لجن زیباست؟؟؟؟

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

 

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      و چراغ دل من....
  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 (12:39)

مدتی هست،

که هر روز غروب،

دلم آرام ندارد.

مدتی هست،

که آواز و ترانه،

انگار،

پیش من بی رنگ است.

مدتی هست،

پریشانی من،

رنگ تنها شدن است.

رفتن و از همه بگسستن و

دلگیر شدن.

من دلگیر،

تو را میخواهم،

که ترانه بشوم.

من دلتنگ،

تو را میخواهم

که پر از صحبت عشق

در خانه ام بکوبی تو و مهمان بشوی.

من تنها

امشب

هوس بوسه به لبهای تو را کرده دلم

و هراسانم از این بیباکی،

که تو را رنجه کند،

که تو را دورتر از این بکند،

زدر خانۀ من.

مدتی هست آری،

که تو از من سیری،

که من از تو دورم.

و چراغ شب من خاموش است.

و چراغ دل من....

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      کوچه هاي دل من
  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 (12:44)

 

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس ميکردم

 سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا،

 بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم...

در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي ،

که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را

 از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي .من همچون عاشقي که به

معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است

که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ، اشکهايت به من

رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم

از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه

مي شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي‌رسي ،

 تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ ، فرياد بلند من بود که : عزيزتر

 از هر چه هست ، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟

 گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم

 تا صدايم کني ،چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي

 نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي ؛ آخر تو بنده من بودي ،

 چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر صداي تو

 را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ،

 من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني ،

همان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، من دوست تر دارمت . 

با تو ام با تو خدا

يک کمي معجزه کن

چند تا دوست برايم بفرست

پاکتي از کلمه

جعبه اي از لبخند

نامه اي هم بفرست

کوچه هاي دل من

باز خلوت شده است

قبل از اين که برسم

دوستي را بردند

يک نفر گفت به من

باز دير آمده اي

دوست قسمت شده است

با تو ام ؛ با تو خدا

يک دل قلابي

يک دل خيلي بد

چه قدر مي ارزد ؟

من که هر جا رفتم

جار زدم :

شده اين قلب حراج

بدويد ؛ يک دل مجاني

قيمتش يک لبخند

به همين ارزاني

هيچ وقت اما

هيچ کس قلب مرا قرض نکرد

هيچ کس دل نخريد

باتوام ؛ با تو خدا

پس بيا ؛ اين دل من مال خودت

من که ديگر رفتماما

ببر اين دل را دنبال خودت ...

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      اي كاش فقط يك بار ديگر ميتوانستم.....
  شنبه یازدهم مهر 1388 (0:26)

مي دانم همان كه دوستم داشت من ديوانه را بارها در خوابش ديده...

ميدانم.ميدانم كه عاشق نمنم باران و سكوت صحرا بود.مي دانم .

ميدانم كه عاشق جنگل بود .عاشق نعره هاي رودخانه بود .

مي دانم همان كه دوستم داشت برايم بيقرار است .

ميدانم همان كه دوستم داشت سر راه انتظارم ايستاده.

ميدانم ،دلم ميخواهد بر بال پرنده اي مينشستم

 و به آن سوي آب پرواز مي كردم .

بعد مي توانستم در درياي دلش شنا كنم .

اي كاش فقط يك بار ديگر ميتوانستم.....

 

 

ما چون دو دريچه روبه روي هم

آگاه زهر بگو و مگوي هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آينده

اکنون دل من شکسته و خسته است

زيرا يکي از دريچه ها بسته است

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      دلت آمد من و تنها بذاری؟؟؟
  پنجشنبه دوم مهر 1388 (19:18)

 یه نفر بازم کنار پنجره س

یه نفر عجیب دلش شور میزنه

یکی ام با تیرای داغ نگاه

دو تا چشم داره از دور می زنه

یه نفر داغ دلش تازه میشه

دلخوشیش یه عکس یادگاریه

یکی با غم مینویسه رو دلش

 ای خدا عجب ،چه روزگاریه

یه نفر خیـــــری ندیده تا حالا

پس پناه میبره به گذشته هاش

یکی ام شاعـــره تا خسته میشه

زود می ره سراغ دست نوشته هاش

یه نفر خط می کشه رو آرزوهاش

سند عشقش باطل می کنه

یه نفر هر چی تو زندیگیش داره

وقف تازه موندن دل می کنه

یکی هست که خواب به چشماش نمیاد

شاید علتـش غم خستگــــــیه

علت بی خوابی یکی دیگه

گم شدن تو دشت سر گشتگیه

یکی ام از بس نشسته پشت در

پر غربت شده و بی حوصله س

یکی ام داره به محبوبش می گه

چقدر بین من و تو فاصله س

یکی دائم گلدونا رو آب میده

یکی چشم پر اشکش به دره

یکی داره خودشو گول میزنه

که میاد حتما بازم تو سفـــره

یکی چشماش و گذاشته روی هم

یکی داره توی رویاهای دور

مشکل عشقشو آسون میکنه

یه نفر دستاشو برده آسمون

 از خدا چیزی تقاضا می کنه

یه نفر واسه کسی که نمیاد

در خونش و داره وا می کنه

یکی آروم با خودش حرف میزنه

دلت آمد من و تنها بذاری؟؟؟

دلت آمـــــــد چمدون دلمو

 تو فرودگاه دلت جا بذاری

 

خـــداوندا اگر روزی بشر گردی

زحال ما با خبـــــــر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت

از این بودن از این بدعت

خـــداوندا نمی دانی که

 انسان بودن و ماندن

 در این دنیا چه دشوار است

چه زجــــــری میکشد

آن کس که انسان است

 واز احساس سرشار است


 

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      گاه یك سنجاقك ....
  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 (16:25)

 

گاه یك سنجاقك
به تو دل می بندد
و تو هر روز سحر
می نشینی لب حوض
تا بیاید از راه
از خم پیچك نیلوفرها
روی موهای سرت بنشیند
یا كه از قطره آب كف دستت بخورد
گاه یك سنجاقك
همه معنی یك زندگی است

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      عشق را مي بيني ؟؟؟
  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 (18:58)

 

براي تو مينويسم ، براي تو که ميدانم عاشقي يا در غم عشقت نشسته اي.

 مينويسم تا بخواني ، من با يک دنيا احساس نوشته ام ،

تو نيز با چشمان خيست بخوان براي تو مي نويسم که عاشقانه دفتر عشق

 را ورق ميزني و آنچه که براي دلها مينويسم ، با يک عالمه احساس ميخواني

صفحات دفتر عشق را يکي يکي ورق بزن ، دفتري که صفحه به صفحه

 آن جاي قطره هاي اشک در آن پيداست اين قطره هاي اشک ،

قطره هاي اشک من و آنهاييست که از ته دل متنهاي مرا ميخوانند

بخوان همراه با همه ، من نيز مي نويسم براي تو و براي همه

دفتر عشق ، اين دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده

 براي همه است ، براي عاشقان وبراي آنهاييست که در غم از دست دادن

 عشق نشسته اند و آنها که تنها در گوشه اي خسته اند

دفتر عشق ، دفتريست که هيچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است

 به پايان نميرسد اما شايد روزي اين دستهايم خسته از نوشتن کلام عشق شود

بخوان آنچه براي تو و براي همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام

 بخوان تا من نيز عاشقانه برايت بنويسم

 ببين عشق چه غوغايي در اين دفتر عشق به پا کرده

دلي آدمي را ديوانه کرده ، يک عاشق را مجنون کرده 

 براي تو مي نويسم که ميدانم مثل مني ، همصدا با من ، و همنشين با اشک!

براي تو مينويسم که عاشقتريني ، غمگينتريني و يا تنهاتريني

   

من و با دلواپسيهام توي نيمه راه گذاشتي

واسه اين شب زده افسوس ديگه احساسي نداشتي

بزار تا از دو چشمام اشک بباره

شکسته من برات فرقي نداره

گناه توست که بر اين حال و روزي

بسوز اي دل سزاواري بسوزي...

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      سقف آرزوهايم....
  دوشنبه دوم شهریور 1388 (15:13)

سقف آرزوهايم که بلند ميشود

حسرت ميخورم بر کوتاهيم

که نه با افسوس جبران ميشود

نه با چهار پايه اي زير پاهايم

"شقايق" هايم را پر پر ميکنم

برگ به برگ

آه که ميکشم

زمزمه ميشود...

افسوس که تا انتها "زندگي بايد کرد

 


وقتي من به انتهاي با تو بودن ميرسم ، تنها تاريکي با روح من خواهد بود

و ديگر نوري نخواهد تابيد ، وقتي من به انتهاي راه با تو بودن ميرسم

وقتي وداع با تو به پايان ميرسد ، و ديگر اشکي براي گريستن نمانده

در سکوت آن خداحافظي پاياني بخاطر بسپار ، تنها بخاطر بسپار که

وقتي من به انتهاي راه با تو بودن ميرسم ، تنها تاريکي با روح من

 خواهد بود ديگر نوري نخواهد تابيد .

 

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      انار دلت
  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 (0:3)

ليلي زير درخت انار نشست.

 درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ

گلها انار شد، داغ داغ.

هر اناري هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند،دانه ها توي انار جا نمي شدند

انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت

خون انار روي دست ليلي چکيد

ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد.

مجنون به ليلي اش رسيد

خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود

 کافي است انار دلت ترک بخورد

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
      نامه ایی به خــــــــدا..............
  یکشنبه چهارم مرداد 1388 (17:27)

 

به نام نامی دوست که هر چه داریم ازآن اوست
 
سلام خداي مهربانم نامه ام را با نام زيبايت شروع مي کنم

 چرا که زيبايهاي جهان خلقت در دست قدرتمند توست زماني

که تمام لحظه هايم را غمي در بر گرفته وانتظار نگاهي از سوي تو تمام

 من را هر روز به تو متصل مي کند تمام دستاهاي اشاره تو را به

نشان مي دهند ميگويند که زندگي دو رو دارد يک رويش با توست

 و روي ديگرش بر عليه توست وقتي با توست مغرور نشو و وقتي

 بر عليه توست صبور باش درست گفته اند 

  خداوندا مـــرا به خاطر غــــــــرور بي معنايم ببخش که وقتي

 روزه سکوت مي گيرم وتنها با تفکراتم خلوت مي کنم

از خودم بشدت متنفر مي شوم که به خاطر غـــرورم سرم را

بر روي شانه هايت نگذاشتم وبه عقل اندک خودم کفايت کردم

چقدر حال و هواي احساسم هوس اين را دارد که باران به را ه بيندازد

 تمام اين غفلت ها را از خود بگيرد و آنقدر بگرييد که به خواب برود

 و خود را از اين غــــــرور پاک کند چقدر دل آينه هاي نگاه را با نديدن شکستم

 و چقدر تکبـــــر دنيايي را نثار لحظه هايم کردم بر من ببخش غـــرور نابجایم

را آن روزها سوار بر اسب سرکش نفسي  بودم که مي تاخت

 تا برسد بر جاه و منزلت رویایی اش اما کاش میدانست هر چه بتازد

 با شدت بیشتری زمین می خورد .

آه خدایا به هر طرف می نگرم وبه هر شعر گوش فـــرا می دهم

 بیشتر در می یابم که خاطرات ترک خورده ی قلبم هنوز در طوفان

 حوادث اخیـــــر پا برجاست وچقدر این ثانیه های زمان بیکارند

  که هر روز مــرا با خود به زور راهی لحظه های پر تنش غفلت و نادانی هایم

 می کنند و حالا آنها به جای من با غـــرورفخـــر می فروشند

 و تکبــر می ورزند بر من ببخش گناهانم را

 و اندوه را از دلم بیرون کن و نشاط و شادی را بر من ارزانی بفرما

آمین یا رب العالمین

        

| نوشته شده توسط დდდغـــــــزلდდდ
*****

كدهای جاوا وبلاگ




***** ****** ******