•,¸.¸,•*♣ حیاط خلوت قلبــم•,¸.¸,•*♣
تو در من آتشي هستي كه خاموشت نخواهم كـــــرد ،فراموشم نكن هرگز فراموشت نخواهم كرد
من دلم مي خواهدبروم پلک هر پنجره را باز کنم تا همه جاي اتاق،روشن شود بروم و با سحر گاه عکس بگيرم من دلم مي خواهد بروم اسم بنويسم در مدرسه خوبيها تا دلم مثل بهار از گل عاطفه لبريز شود و بچينم همه را و به دل آدمها هديه کنم من دلم مي خواهد دشمني را يکجا جمع کنم و بريزم در رود که با خود ببرد بروم بين دل و آينه ها پل بزنم من دلم مي خواهد بروم به شهر مهرباني ها تا سوغات هميشگي محبت را بياورم من دلم مي خواهد بروم... اي فرشته تنهايي ! آيا با من مي آيي؟
کاش ديوانه و مجنون نشود قلب و نگاه کاش در غربت دل ها نرود حس گناه کاش عريانی افکار شويم از نفرت عشق را جا بدهيم در وسط عقل و خيال کاش باور بِکنيم بودن را لحظه ی داغ نبودن ها را حسرت ثانيه ای دير شدن در عبور از گذر دلهامان نکند . . . نکند غافل ِ از ياد خدا باز شويم ؟! صبح ها عطر محبت ندهيم..!؟ باور ثانيه را قفل کنيم..!؟ گذر لحظه ی ديدار به فردا بکشيم..!؟ يادمان سخت به دريا باشد به سواحل ، به افق ، لحظه ی بيداری ها عاشق و دوست بداريم و به صحرا نبريم در ميان دلمان جا بدهيم باورش باز کنيم از دنيا رخت ها را بکشيم از غم ها به دلش مهر (عشق) تعارف بِکنيم به طراوت دل و صيقل بدهيم همه را عشق بورزيم و به دل ها بدميم عطر خوشبوی وصال . . .!! من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من. من خودم بودم و تنهايي و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزيد. من خودم بودم و دستي كه صداقت مي كاشت گر چه در حسرت گندم پوسيد . من خودم بودم و هر پنجره اي كه به سرسبزترين نقطه بودن وا بود و خدا مي داند ، بي كسي از ته دلبستگيم پيدا بود . من نه عاشق بودم و نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افكار پليد. من به دنبال نگاهي بودم كه مرا از پس ديوانگيم مي فهميد !! هيچکس با من نيست !.. .مانده ام تا به چه انديشه کنم... مانده ام در قفس تنهايی... در قفس ميخوانم... چه غريبانه شبي ست... شب تنهايی من!... لحظه اي كه لب روي لب هام ميگذاشتي و به من طراوت مي بخشيدي هرگز لحظه هايي كه تو رو زير آب مي بردم و باهات آب بازي مي كردم يادم نميره هرگز از خاطرم نميري ليوانه شكستهي من!!! آخه چرا شكستي؟؟؟ مي گذارم هرچه دراينجاست تنها مي روم باشما يا بي شما تنها ازاينجا مي روم گرچه بعضي روزها امروزوفردامي كنم آخرازدست شما امروز وفردا مي روم عشق هم بعدازشما حتي هوادارم نشد ديگر اينجا نيست جاي ماندن ما مي روم نيست حتي يك نفر تا مرهم دردم شود با دوچشم خيس باران رو به دريا مي روم خنده برلب مي زنم تاكس نفهمد درد من حالم از گريه گذشت من برآن مي خندم چگونه از ... درياي آشوب اشکهايم عبور بايد کرد ؟! کاش بودي و دستهايت به غم پل مي بست و نگاهم را نجات مي دادي !
هيچکسي صدامو نشنيد وقت عشق و بي قراري
من که پاک و ساده بودم، بي ريا دل داده بـــودم
تو چرا نگاهم نکردي؟!.... زير پات افتاده بــودم
تو هجوم قحطي عشق شــونه هـــات پناه مـن بود
لـمس دستـــاي نجيبت.... اولين گنـــاه مـــن بـــود
تــو شبـاي عاشقــي مـــون، يه بغل ستـاره داشتي
وقتي که منو مي ديدي سر روشونه هام مي ذاشتي
حالا باز منتظر هستم دوباره واســم بخوني
تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي با طروات ماندن با غ قشنگ ارزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تورا از بين گلهايي که در تنهاييم روييد
با حسرت جدا کردم
هرگز يادم نميره لحظه هاي با تو بودن را هرگز يادم نميره



حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم
اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم
نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم
که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم
فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه
برو عشقم خداحافظ برو تو گريه لالم کن
خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن
| Design By : Night Melody |




